شيخ ابوجعفر صدوق (متوفاى 381 ه ق ) در كتاب اعتقادات مى گويد: عقيده ما درباره رجعت آن است كه آن را حق مى دانيم .
سـپـس شواهدى را بر امكان آن , از قرآن ارائه مى كند و به داستان گروهى كه از ديارخود بيرون شـدند تا به گمان خود, خود را از خطر مرگ (طاعون ) رهايى دهند, امافرمان مرگ آنان رسيد, و سپس زنده گرديدند اشاره مى كند.
(البقره , 2 : 243) و نـيـز به داستان مردن و زنده شدن عزيز اشارت دارد, كه در آيه 259 همان سوره آمده است , و هـمـچـنـين به زنده شدن قوم موسى (ع ) پس از آنكه صاعقه آنان رافراگرفت (البقره , 2 : 56) و اصـحـاب كـهـف كـه زنده شدند و سپس به جايگاه خودبازگشتند (الكهف , 18 : 18 تا 25) اشاره مى كند.
پس از آن اضافه مى كند: رجعت در امم سالفه نيز واقع گرديده و در اين امت نيز واقع مى گردد, چـنـانكه از پيغمبر اكرم (ص ) روايت شده : هرآنچه در امتهاى گذشته انجام گرفته , در اين امت نيز انجام مى گيرد.
صدوق به اين آيات قرآنى نيز استدلال مى كند: ويوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب بياتنا وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا پـايـه اسـتدلال با قرآن درباره امكان و وقوع رجعت , بر همين اساس استوار است ,چنانكه خواهيم آورد.
شيخ ابوعبداللّه مفيد (متوفاى 413 ه ق ) در جواب پرسش از مساله رجعت مى گويد: خـداونـد, پـيـش از روز رستاخيز, گروهى از اين امت را بازمى گرداند و عقيده به رجعت يكى از ويـژگيهاى مذهب اهل بيت به شمار مى رود.. خداوند از روزرستاخيز بزرگ خبر داده : همگى را بـرمـى انگيزيم و هيچ كس را فروگذار نمى كنيم وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا... ولى درباره رجعت مى گويد: از هر گروهى دسته اى را برمى انگيزيم ويوم نحشر من كل امه فوجا. پس , چنانكه خداوند خبر داده دو رستاخيز اكبر و اصغر داريم .
و نـيـز خـداونـد از سـتـمـكاران گزارش مى دهد كه در روز قيامت گويند: خداوندا, دو بارما را ميراندى و دو بار ما را زنده گردانيدى ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين .
گروه ستمكاران از دو مرگ و دو زندگى سخن مى گويند: آنها در اين جهان بوده ,مى ميرند و در رجعت زنده شده سپس مى ميرند, و براى روز رستاخيز زنده مى گردند.
.. پس دو بار ميرانده شده و دو بار زنده گرديده اند. ولى ديگران در تفسير آيه دچار اشكال گرديده اند, زيرا مرگ نخست را پيش اززندگى اين جهان گفته اند, در صورتى كه نبود پيش از بود را ميراندن نمى گويند ((3)) .
سيد مرتضى , علم الهدى (متوفاى 436 ه ق ) درباره حقيقت رجعت مى گويد: آنـچـه شـيعه اماميه برآنند, آن است كه خداوند, در موقع ظهور حضرت مهدى (عج )گروهى از مـومـنـان را برمى انگيزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و به نصرت و يارى آن نائل گردند و نيز گروهى از دشمنان را برگردانده تا از آنان انتقام گرفته شود, ومومنان از آن لذت ببرند.
دليل بر صحت اين گفتار, همانا امكان آن و مقدور بودن آن براى خداوند است , زيراامرى ممتنع و مستحيل نيست , چنانكه گروهى از مخالفين آن را مستحيل دانسته اند.
پس هرگاه , مساله رجعت امرى ممكن باشد, دليل بر اثبات آن , اجماع شيعه اماميه و اتفاق آرا آنان بر اين مساله است .
و اتفاق آرا شيعه حكايت از راى معصوم دارد كه هر آينه حق و صواب است .
البته , رجعت , با مساله اختيار در تكليف منافات ندارد همانگونه كه با ظهورمعجزات منافات ندارد, زيرا در هيچ كدام سلب اختيار نگرديده موجب الجا نمى گردد.
برخى رجعت را تاويل برده , مى گويند: مقصود از آن , بازگشت دولت حق , و حاكم شدن دين خدا بر خلق است , نه رجعت اشخاص پس از مرگ .
ايـن گروه از شيعه از اين رو دست به چنين تاويلى زده اند كه نتوانسته اند در مقابل انكار منكرين دليل قاطع اقامه كنند, و شبهات آنان را در زمينه ممتنع جلوه دادن رجعت جواب گويند.
بـايـد گـفت : رجعت تنها با روايات كه جنبه اخبار آحاد دارد ثابت نگرديده , بلكه باپشتوانه اجماع طائفه , اين امر به اثبات رسيده است .
چنين امرى , با اين صراحت , قابل تاويل نيست ((4)) .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 7:46  توسط جواد
|