ابن بطوطه مصری رحله ای دارد :
تاریخچه سیاحت به کشورهایی که رفته در هفتصدسال قبل رامی نویسد به مسجد جامع عتیق رفتم مقداری اوصاف مسجدجامع را نقل می کند تمام صحن سنگ مرمر شبانه روزی سه مرتبه شستشو می کردند کسی با پای کفش در این مسجد قدم نمی گذاشته جمعیت مانند سیل هنگام نماز حاضر بودند . بیرون مسجد بازاری است (ندانم الان کجاست) بازاری است در جنب مسجد که در زیبایی بنایش در هیچ شهر جز شام ندیدم وقتی که به آنجا رفتم چشمم به کاسبی افتاد دیدم مشتری ندارد قرآن می خواند وجناتش مرابه خود جلب کرد نزدش رفتم نشستم احوال ازاو پرسیدم چه می کنی؟ (محل شاهدم اینجا است)گفت یکی از کا رهایم اینست که قبرم همین جاست در همین حجره فرش را عقب زد دیدم قبر آماده ای است سنگش آماده و
اسم حاجی هم رویش نقش است و این که من در حجره تجارتم گورم را درست کرده ام برای این است که فریب دنیا نخورم تدلیس در معامله نکنم حقه وکلک بر سر مشتریها نزنم.
وقتی مشتری نداشته باشم خودم سرگورم قرآن می خوانم آنجا قدری ذکر خدا می کنم چرا؟که نفس طغیان نکند.
این نمونه تاجرهای هفتصد سال قبل در شیراز است این هم وضع این زمان که همه اش رو به نکبت است تمام غفلت اندرغفلت است. ماهها
می گذرد ویادی از مرگ خودش نمی کندازمالش چیزی جلو بفرستد برای آخرتش عالم برزخش اصلاً به فکر آخرت نمی افتد.همه حواسش ماشین و زمین و استفاده های مادی است.
کتاب:ایمان
اثر:شهید دستغیب
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 9:31  توسط جواد
|